جالبه كه من بيشتر اهل ديدن كمبود ها و نبودهام تا ديدن چيزهايي كه دارم. خواستم يه ذره شفاف سازي كنم پست هاي قبلم رو؛ درسته من مشكل شايد زياد دارم اما خب خودمم به حد زيادي ادم منفي گرايي ام ( ب گمانم) يعني اهل نوشتن روزهاي بدمم تا خوب. واسه همين هم فكر كنم خيلي ها فكر ميكنند يه ادم افسرده ي تنهاي بيچاره ام الان كه بيشتر دقت كردم ديدم اكثر پست هاي طولاني من ريشه در يه درد و غصه داره . يعني تا ميتونستم ناليدم و هيچوقت انگار شكرگزار داشته هام نبودم ( حداقل توي بحث نوشتن.) واسه همين هم خواستم بگم خود
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزاده
نسیمـــــــــ مهربانیــــــــــــ The Truman Show يكي از قشنگترين و سنگينترين فيلم هايي كه ديدم. خيلي خيلي عجيب اما پرمعنا بود. زندگي مردي معمولي كه از بدو تولد بازيگر يك سريال بوده تا به لحظه اي كه ازون دنياي مصنوعي بيرون ميره. اول فيلم سردرگمي زياد داشت اما پلان هاي آخر خيلي چيزها تأیید شد. اين سبك فيلم واسه من كمي ناشناختست اما چيزي كه مطمئنم راجعش به تصوير كشيدن
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزاده
در روز جاری روز عيده و ما جايي رو نداريم كه بريم.. غم انگيزه اما چندين ساله كه روال همينه... مايي كه قبلا هرظهرعيد بلا استثناء خونه دايي پلاس بوديم، درحال تخمه شكوندن و خنديدن با دختر عموها و فاميل ، الان چندين ساله كه خونه ميمونيم و درواقع آنچنان فرقي واسمون نداره روزهاي عيد و بي عيد... به شخصه دارم عادت ميكنم :)+
ديروز ازين روزهاي حال خوب كن زمستوني بود.. راه خونه رو دور كردم و از يه خيابون ديگه اومدم كه اين درخت هاي بهشتي نصيبم شدند ...چقد قشنگ بودن... چخوب شد نم نم داشت بارون ميومد...
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزاده
هفته قبل يه كوله بزرگ ديدم كه خيلي خوشم اومد ازش و نخريدم بخاطر قيمت زيادش .. الان پشيمونم در مقياس بسيار وسيع.. باورم نميشه تمام سايت هايي كه اون رو داشتند زدند ديگه ندارند.. خود كارخونش زده بود هرچي داشته فروشرسانی رفته... اون مغازه هم ك رفتم اصن نمونده بود.. هيچي ديگه از لحاظ روحي ضربه بزرگي خوردم؛ دو شبه از غصه خوابم زياد شده .. چي ميشد من اونو ميخريدم ها؟ تو كه ميدوني سليقت به اندازه كافي گند هست و خيلي ب سختي از يچي خوشت مياد چرا نخريديش؟+
حالا همه اينا به كنار اون كوله چرا ديگه ازش نيس؟
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزاده
كمي صبر ... ديروز تمام روز رو هيچ كار ، هيچ كار نكردم. زل زده، گوشي به دست، ازين برنامه به اون برنامه رفتم. اينستاگرامم رو باز فعال كردم و يه پست گذاشتم. به دوستام پيام دادم. دنبال يه فيلم جديد گشتم، اهنگ گوش كردم، چند دقيقه اي زير افتاب نشستم و ... . توي دنياي مجازي داشتم سعي ميكردم غرق بشم، واقعا بعضي وقت ها خسته ميشم ازين دنيا و هرچه درون ميگذره. نميدونم من چرا اينقدر ادم بيخودي شدم ( نود درصد مواقع اگه غول افسردگي و ناراحتي و درد و رنج مياد سراغم، دليلش بخاطر جابجايي ماهيانه هورمون هامه
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزاده
روزهاي اخر پارسال، درست چند هفته قبل از كريسمس پيش دكتر خانوادگيمون رفتم و براش از احساس خستگي شديد و خواب الودگي زيادم حتي صبح ها بعد از نه، ده ساعت خوابيدن گفتم. اولش ميگفت بخاطر درس و فشار روته، اما گفتم نه، اين خستگي ها و احساس كسلي رو من هيچوقت نداشتم به اين شدت، تا اينكه ازمايش خون دادم و معلوم شد كه ويتامين دي بدنم به طرز فجيعي پايين بود. قرصي رو كه تجويز كرد برام دوز بالايي داشت و هفته اي يك دونه بايد مصرف ميشد اما من هفته اي دوتا بايد مصرف ميكردم. درست توي چندروز اثرش رو روي خودم ديدم،
برچسب:
نویسنده: مهتاب میرزاده